close
تبلیغات در اینترنت
دیدار پدر

تبلیغات

کافیه روی لینک بزنیدتاکسب درامد اینترنتی از طریق پاپ اپ برای وبلاگ و وداشته باشیدhttp://irpopup.net/refer/117

دیدار پدر

با سلام  میخوام داستانی از  رو برای شما تعریف کنم که سرگذشت دوستمه

من دو سال داشتم  که با مادرم رفتیم خونه بابابزرگم که الان 10 ساله به رحمت ایزدی رفته 

چند روزی خونشون بودیم  وقتی رفتیم خونه خودمون متوجه شدم که یه زن غریبه تو خونمونه  من که بچه بودم و چیزی حالیم نمیشد. اما مادرم شکه شده بود این زن کیه  اولش زن بابام مهربون بود و میخواست با انجام کارهای خودشو تو دل همه جا کنه  .

مثلا میرفت ضرف میشست  لباسایهبچه هارو میشصت و .... خیلی از کار های دیگه  بلاخره خودشو جا انداخت  و کم کم دیگه از زیر کارها تفره میرفت و با چاپلوسی هاش جلوی بابام خودشو عزیز کرده بود و بقیه رو مخصوصا مادرمو از پیش چشم بابام انداخت و با مادرم لج شد  و همیشه میخواست بین مامان و بابام دعوا را ه بندازه  رو به روز بدتر شد تا اینکه من کمکم بزرگ شدم نتیجه تصویری برای ملاقات با پدر

سنم رسید به 15 سال دیگه به خاطر کار های زن بابام  و حمایت بابابم از او دیگه از جفتشون بدم اومد .

مامانم همینکه خواهرم ازدواج کرد و من  درسم تموم شد از اونجا اومد بیرون و رفت شهر خودشون 

 البته منم با اون رفتم  و  با مامانم زندگی کردم  بابام اقایی بود برا خودش اما خرجیمونو نمیداد حتی رایانه مون رو به خودمون نمیداد و زندگی برامون سخت شده بود مامانکم کار میکرد و من درس میخوندم.

دیگه از بابام نفرت داشتم اوایل میخواستم سر به تنش نه باشه ولی کم کم کار هاشو فراموش کردم  تا دو سال گذشت  من کلاس سوم دبیرستانو تموم کردم  تابستون بود

 داشتم در مقازه میوه فروشی کار میکردم  دلم برا بابام تنگ شده بود چون که دو سال بود اونو  ندیده بوده  یه روز کا بابام با مامنم دادگاه داشتن  و منم در مقازه بودم از اونجایی که مقازه  تو راه دادگلاه بود  شانسی اومدم در مقازه و با  دوستم گرم صحبت بودم که  یهو بهسمت  راستم نگاه کردم اول فکر کردم مشتریه اما وقتی خوب نگاهکرده دهنم وا موند و دیدم بابابمه  نتیجه تصویری برای ملاقات با پدر

اومد سمت من  و من که نمیدونستم چی کار کنم رفتم دستشو بوسیدم و یه احوال پرسی  و زود رفت  چند ساعت بعد  با بام و داداشم  رو دیدم که اومدند در مقازه طرف بابام نگته کردم دیدیم چشماش پر اشکه  دوست بابام به من گفت که بیا بریم خونه و من درخواست اونو رد کردم  و بعد از کمی احوال پرسی رفت منم تا جایی که ماشین گم شد چشام طرف اون بود و رفت ... و دیگه با اون قهر نبودم حتی با زنش  و تا الان که 18 سالمه هر دو سه ماهیبا اون ملاقات دارم.....


این بود داستان من امیدوارم خوشتون اومده باشه 

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

مطالب مرتبط
جواب بازی جذاب و شیرین ایرانی افتابه
جدید و خنده دار جوک و لطیفه های بامزه
اینجا همه باکلاسند
کری خوانی نویر برای مسی
دختر عجیب و 17 ساله که هرگز پیر نمی شود +عکس جالب
تفاوت قدرت معین رضوانی با روح الله داداشی
وقتی که خدا میخواد یکی زنده بماند
قوی ترین دختر بچه ایرانی
عجیب‌ترین کشور دنیا فقط با شش نفر جمعیت!!
عکس های فتوشاپ شده

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» جواب بازی همکلاسیا نسخه۱.۱ »» پنجشنبه 04 آذر 1395
» جواب کامل تا مرحله ۷۳۰ بازی باقلوا »» پنجشنبه 04 آذر 1395
» جواب بازی مستر مخ ۱.۳ »» پنجشنبه 04 آذر 1395
» جواب بازی مستر مخ ۱.۲ »» پنجشنبه 04 آذر 1395
» سگ دعوا در ایران »» سه شنبه 18 اسفند 1394
» خخخ انگشت کردن و مخ زدن مرد مست به خبرنگار در حال گزارش زنده تلوزیونی نبینید از دست رفته ها »» سه شنبه 18 اسفند 1394
» زن زلیل خاک بر سر ده ساله از ترس زنش تو غار زندگی میکنه »» سه شنبه 18 اسفند 1394
» جوانترین مادر بزرگ دنیا »» سه شنبه 18 اسفند 1394
» ایا خود ارضای حرام است »» جمعه 27 آذر 1394
» تلگرام جان دو نفر را نجات داد »» جمعه 27 آذر 1394